فقر و بحران: زلزله هائیتی
بسیاری از نظریه پردازان مدیریت بحران رابطه نزدیکی بین فقر و بحران و یا فقر و فاجعه ترسیم کرده اند. اگر چه سوانح بزرگ طبیعی و غیر طبیعی مانند زلزله و سیل و طوفان و غیره در همه جای جهان به وقوع می پیوندند ولی عمدتا در جوامعی که سطح فقر بالا است این سوانح تبدیل به بحران و فاجعه های انسانی می شوند. آمار تلفات انسانی ناشی از بحرانها درون کشورها و در سطح بین المللی نشان می دهند که در بحرانها عمدتا فقیر ترین افراد جامعه بیشترین تلفات را متحمل می گردند. بر اساس آمارهای سازمان ملل شانس کشته شدن افراد در اثر بحرانها در کشورهای در حال توسعه و فقیر 4 برابر کشورهای ثروتمند است. زلزله هائیتی نمونه دیگری از تایید چنین رابطه ای است. در هائیتی در حقیقت بیش از 200 هزار کشته و دو میلیون بی خانمان قربانی زلزله نشدند بلکه قربانی فقر شدند. این زلزله اگر با کمی اختلاف مکانی در صدها کیلومتر شمال این کشور یعنی در سااحل کالیفرنیا رخ می داد چنین فاجعه انسانی را به بار نمی آورد. این نظریه در واقع نه تنها بیان می کند که رابطه تنگاتنگی بین فقر و بحرانها وجود دارد بلکه تفسیر و تحلیل های سطحی که صرفا تعداد کشته شدگان زلزله را تابعی از ایمن نبودن ساختمانها در برابر زلزله می دانند را رد می کند. از این دیدگاه ایمن نبودن ساختمانها اگر چه علت ظاهری کشته شدن افراد است ولی دلیل باطنی و اصلی همان فقر است.

البته سوال کلیدی و مهمی که در اینجا مطرح است این است که علت فقر چیست. آیا انسانها خود مسئول فقر خود می باشند و یا فقر بر آنها تحمیل می شود. به عبارت دیگر آیا افراد و جوامع فقیر خود انتخاب کرده اند که فقیر باشند و یا این وضعیت بر آنها تحمیل شده است. در این زمینه دیدگاههای متعددی وجود دارد که در اینجا به دنبال شرح آن نیستیم ولی در مورد کشوری مانند هائیتی کمتر کسی است که باور داشته باشد که مردم این کشور چنین وضعیتی را انتخاب نموده اند. بیش از 95 درصد جمعیت این کشور را آفریقایی تباران تشکیل می دهند. زبان اصلی مردم این کشور فرانسه است که از زبانهای رایج در این حوزه از جهان نیست. بیش از 50 درصد جمعیت بیسواد و یا کم سواد هستند. متاسفانه بلایا و فقر در کشورهایی مانند هائیتی به دلیل مشکلات زیاد این کشورها دور باطلی را بوجود آورده اند. از ظرفی فقر باعث بحرانها شده و از طرف دیگر بحرانها فقر را تشدید می نمایند. در زلزله کنونی بیش از 60 درصد تولید و ثروت این کشور از دست رفته است. از دیدگاه این نظریه تا زمانی که جامعه ای فقیر می باشد سوانح بزرگ منجر به بحرانهای فاجعه بار می گردند. بنابر این فقر زدایی و مبارزه با فقر در حقیقت باید از اهداف اصلی جوامع در مدیریت بحران باشد.
